X
تبلیغات
راز زندگی

 علی مولود کعبه

 امام علی در روز جمعه سیزدهم رجب سال سی ام پس از عام الفیل (ده سال قبل از بعثت محمد) در مکه، در داخل کعبه به دنیا آمد. هیچ کس قبل از او و بعد از او، در این خانه خدا تولد نیافته است و این نشانگر موهبت و احترام و توجه خاص خداوند به وجود علی و بیانگر مقام بسیار ارجمند اوست. حضرت علی نخستین فرزند خانواده هاشمی است که پدر و مادر او هر دو فرزند هاشم هستند. پدرش ابوطالب فرزند عبدالمطلب فرزند هاشم است و مادر او فاطمه بنت اسد فرزند هاشم می باشد. خاندان هاشمی از لحاظ فضائل اخلاقی و صفات عالیه انسانی در قبیله قریش و در دیگر طوایف عرب، زبانزد خاص و عام بوده است. فتوت، مروت، شجاعت و بسیاری از فضایل دیگر اختصاص به بنی هاشم داشته است. تمام این فضیلتها در مرتبه عالی در وجود حضرت علی موجود بوده است.
فاطمه بنت اسد به هنگام درد زایمان راه مسجدالحرام را در پیش گرفت و خود را به دیوار کعبه نزدیک ساخت و چنین گفت: خداوندا! به تو و پیامبران و کتابهایی که از طرف تو نازل شده اند و نیز به سخن جدم حضرت ابراهیم علیه السلام سازنده این خانه ایمان راسخ دارم. پرودگارا! به پاس احترام کسی که این خانه را ساخت، و به حق کودکی که در رحم من است، تولد این کودک را بر من آسان فرما! لحظه ای نگذشت که دیوار جنوب شرقی کعبه در برابر دیدگان عباس ابن عبدالمطلب و یزید بن تعف شکافته شد. فاطمه وارد کعبه شد و دیوار به هم پیوست. فاطمه تا سه روز در شریفترین مکان مهمان خدا بود و نوزاد خویش را سه روز پس از سیزدهم رجب سال سی ام عام الفیل، به دنیا آورد. سپس از همان شکاف دیوار که دوباره گشوده شده بود بیرون آمد و گفت: "پیامی از غیب شنیدم که نامش را "علی" بگذار."

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 13:42  توسط لیلا قرائت  | 

۱- حسابرسي از كارگزاران

1-1 در نامه چهلم خطاب به برخي از كارگزاران مي نويسد:

بلغني انك جردت الارض فاخذت ما تحت قدميك و اكلت ما تحت يديك ! فارفع الي حسابك ! و اعلم ان حساب الله اعظم من حساب الناس؛

به من خبر رسيده كه كشت زمينها را برداشته و آنچه را كه مي توانستي گرفته و آنچه در اختيار داشتي به خيانت خورده اي ! پس هرچه زودتر حساب اموالت را براي من بفرست ! و بدان كه حسابرسي خداوند از حسابرسي مردم سخت تر است.

2-1 توبيخ پسر اشعث

علي عليه السلام در نامه پنجم خطاب به اشعث پسر قيس ضمن بيان پاره اي از مباحث حكومتي و اهميت و جايگاه و مسووليت در برخورد با بيت المال مي نويسد:

و في يديك مال من مال الله عز و جل و انت في خزانه حتي تسلمه الي و لعلي الا اكون شر ولاتك لك

پيش تو مالهايي از ثروتهاي خداي بزرگ هست و تو خزانه دار آنها هستي تا به من بسپاري. اميدوارم براي تو بدترين زمامدار نباشم.

ابن ابي الحديد مي نويسد پس از اينكه نامه به دست اشعث مي رسد ناراحت مي شود و در ميان مردم سخنراني مي كند و مي گويد: «مرا عثمان فرماندار آذربايجان كرده و از علي همان گونه كه از عثمان پيروي مي كردم پيروي خواهم كرد...»

دست آخر اشعث به كوفه آمد و خود را تسليم مولا علي عليه السلام كرد

لازم به يادآوري است كه اشعث بن قيس پيش از خلافت امام علي عليه السلام از سوي عثمان فرماندار آذربايجان شده بود.

آيت الله حسن زاده در ذيل اين خطبه از ابوالفرج چنين گزارش مي كند:

اشعث چون وارد بر مولا علي عليه السلام مي شود شروع به سخن مي كند ولي امام علي عليه السلام با او برخورد شديد مي كند. اشعث عكس العمل نشان مي دهد و با كنايه حضرت را تهديد مي كند. مولا علي عليه السلام در مقابل مي گويد: «آيا مرا از مرگ مي ترساني و يا به مرگ تهديد مي كني به خدا سوگند! باكي ندارم مرگ سراغ من بيايد و يا من به استقبال مرگ بروم !».

ابن ابي الحديد در باره نفاق و فساد اشعث مي نويسد:

اشعث در عصر حكومت امام علي از منافقان و دشمنان بود همان گونه كه عبدالله بن ابي در عصر رسول خدا از منافقان و دشمنان بود.

هر گونه فساد و نگراني كه در حكومت مولا علي پديد مي آمد ريشه اش از سوي اشعث بود.

3-1 توبيخ مصقله

علي عليه السلام در نامه چهل و سوم كه بر اساس گزارشي رسيده از مصقله بن هبيره شيباني كارگزار آن حضرت در منطقه اردشير خره (فيروزآباد فارس) صادر شده او را بر رعايت نكردن عدالت توبيخ مي كند و مي نويسد:

بلغني عنك امر ان كنت فعلته فقد اسخطت الهك و عصيت امامك: انك تقسم في المسلمين الذي حازته رماحهم و خيولهم و اريقت عليه دماوهم في من اعتامك من اعراب قومك ! فو الذي فلق الحبه و برا النسمه ! لئن كان ذالك حقا لتجدن لك علي هوانا و لتخفن عندي ميزانا. فلا تستهن بحق ربك و لا تصلح دنياك بمحق دينك فتكون من الاخسرين اعمالا

در باره تو به من گزارشي داده اند كه اگر چنان كرده باشي خداي خود را به خشم آورده اي و امام خويش را نافرماني كرده اي. خبر رسيد كه تو غنيمت (بيت المال) مسلمانان را كه نيزه ها و اسبهايشان گرد آورده و با ريخته شدن خونهايشان به دست آمده به عربهايي كه خويشاوندان تو هستند و تو را گزيده اند پخش مي كني ! به خدايي كه دانه را شكافت و پديده ها را آفريد! اگر اين گزارش درست باشد در نزد من خوار و منزلت تو سبك گرديده است. پس حق پروردگارت را لبيك شمار و دنياي خود را با نابودي دين آباد مكن كه زيانكارترين انساني.

آيت الله حسن زاده در ذيل اين خطبه مي نويسد:

مصقله بن هبيره از بزرگان «نجد» و از قبيله «بني شيبان» بوده است. علت توبيخ و سرزنش مولا علي عليه السلام عبارت است از اينكه مصقله بخشي از بيت المال را ميان اقوام خويش تقسيم كرده بي آنكه از امام علي عليه السلام اجازه بگيرد به اين نيت كه اين تقسيم از سهميه آنان از بيت المال به شمار مي آيد.

افزون بر اين مصقله عده اي از جنگجويان عليه مسلمانان را كه در منطقه اهواز اسير شده بودند با هزار درهم از بيت المال مي خرد و آنان را آزاد مي كند ولي پول بيت المال را نمي پردازد. امام علي عليه السلام به محض خبردار شدن او را احضار مي كند و ضمن قسط بندي بدهي او را مجبور مي كند بر پرداخت...

2 ـ نظارت بر بيت المال

در خطبه صد و نوزده در باره وظايف و مسووليتهاي حاكم اسلامي مطالبي بيان شده از جمله اينكه نبايد جمع آوري بيت المال مسلمانان را به ديگران واگذار كرد به گونه اي كه حاكم اطلاع و نظارتي بر آن نداشته باشد؛

و لا ينبغي لي ان ادع الجند و المصر و بيت المال و جبايه الارض و القضا بين المسلمين و النظر في حقوق المطالبين ثم اخرج في كتيبه اتبع اخري اتقلقل تقلقل القدح في الجفير الفارغ

و براي من سزاوار نيست كه لشكر و شهر و بيت المال و جمع آوري خراج و قضاوت ميان مسلمانان و گرفتن حقوق درخواست كنندگان را رها سازم آنگاه با دسته اي بيرون روم و به دنبال دسته اي به راه افتم و چونان تير نتراشيده در جعبه اي خالي به اين سو و آن سو سرگردان شوم.

3 ـ نظارت بر مخارج امير الحاج

آن حضرت در نامه شصت و هفتم ضمن تبيين وظايف امير الحاج در مكه (قثم بن عباس) مطالبي را بيان مي كند. از جمله مي گويد:

و انظر الي ما اجتمع عندك من مال الله فاصرفه الي من قبلك من ذوي العيال و المجاعه مصيبا به مواضع الفاقه و الخلات. و ما فضل عن ذلك فاحمله الينا لنقسمه في من قبلنا

در مصرف بيت المال ـ كه در دست توست ـ بنگر! و آن را به عيالمندان و گرسنگان پيرامونت بخش ! و به مستمندان و نيازمنداني كه به كمك مالي تو سخت نياز دارند برسان ! مازاد را نزد ما بفرست تا در ميان مردم نيازمندي كه در اين سامان هست تقسيم كنيم.

4 ـ نظارت بر ميهمانيهاي كارگزاران

امام علي عليه السلام در امر نظارت بر حركات و رفتار كارگزاران حتي مسايل معمولي و پيش پا افتاده را ناديده نمي گرفت و از آنان بازخواست مي كرد. از اين رو در نامه به عثمان بن حنيف كه پس از اين تحت عنوان «الگو بودن حاكم اسلامي» به تفصيل خواهد آمد وي را به جهت شركت در ميهماني بعضي اشراف بصره مورد توبيخ و سرزنش قرار مي دهد و مي گويد:

گمان نمي كردم ميهماني شخصي را بپذيري كه نيازمندانشان با ستم محروم شده و ثروتمندان آنان بر سر سفره و دعوت شده اند! بنگر در كجايي و بر سر كدام سفره مي خوري ! پس آن غذايي كه حلال و حرام بودنش را نمي داني دور بيفكن و آنچه را به پاكيزگي و حلال بودنش يقين داري مصرف كن.

ط) الگو بودن حاكم اسلامي.

در اسلام مساله حفظ بيت المال و دقت و احتياط در مصرف آن اهميت ويژه اي دارد. دقت و احتياط رهبران مكتب انسان ساز اسلام در هزينه كردن بيت المال از عبرت انگيزترين امور در زندگي آنان به شمار مي آيد و موجبات تعجب و شگفتي هر خواننده اي را فراهم مي كند.

در ميان ائمه عليهم السلام امام علي عليه السلام به جهت شرايط زماني و مكاني ويژه اي كه در عصر حكومتش وجود داشته؛ در اين امر سرآمد و زبانزد است. تاريخ نمونه هاي زيادي از اين سان رويدادهاي شگفت انگيز را در زندگي مولا علي عليه السلام در سينه خود حفظ كرده است. در اين بخش به چند نمونه از گفتار و كردار آن حضرت در باره اينكه حاكم اسلامي در مصرف كردن بيت المال بايد الگو و اسوه باشد اشاره مي شود.

هماهنگي با زندگي طبقه ضعيف

علي عليه السلام دوستي در بصره به نام علا بن زياد  دارد. او مريض مي شود و علي عليه السلام به عيادت او مي رود. مولا علي عليه السلام هنگامي كه خانه عريض و طويل او را مي بيند خطاب به او مي گويد:

ما كنت تصنع بسعه هذه الدار في الدنيا و انت اليها في الآخره كنت احوج

با اين خانه وسيع در دنيا چه مي كني در حالي كه در آخرت به آن نيازمندتري

علا سپس شكايت برادرش عاصم را كه گوشه گيري را انتخاب كرده و لباسهاي مندرس پوشيده به علي عليه السلام مي كند. مولا فرمان مي دهد كه او را احضار كنند. وقتي او را مي آورند خطاب به او مي گويد:

اي دشمنك جان خويش ! شيطان بر تو راه يافته و تو را صيد كرده آيا به خانواده ات رحم نمي كني...

عاصم بن زياد عرض كرد: «يا علي ! من از تو پيروي مي كنم.» امام علي عليه السلام در جواب گفت:

ان الله تعالي فرض علي ائمه العدل ان يقدروا انفسهم بضعفه الناس كيلا يتبيغ بالفقير فقره؛

خداوند متعال بر پيشوايان عدل و حق واجب كرده است كه بر خود سخت گيرند و شيوه زندگي را هماهنگ با وضع زندگي طبقه ضعيف مردم قرار دهند تا ناداري و فقر فقير را از جا به در نبرد.

محقق خوئي در ذيل اين خطبه رواياتي را گزارش كرده كه بر لزوم هماهنگي زندگي رهبران ديني با طبقه ضعيف و كم درآمد دلالت دارد.

ايشان به دنبال خطاب مولا علي عليه السلام به عاصم برادر علا بحث مفصلي را درباره مقام در سيصد و هشتاد صفحه مطرح كرده است.

ابن ابي الحديد در باره نفوذ و تاثير كلام امام علي عليه السلام مي نويسد:

پس از فرمايش علي به عاصم وي از مكاني كه در آن نشسته بود حركت نكرد مگر اينكه عاصم لباسهاي كهنه و مندرس را به در كرد و لباس نو پوشيد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 10:22  توسط لیلا قرائت  | 

امانت داری

ایمان فقط عقیده داشتن و تصدیق به خدا و رسول نیست، بلکه باید بهره‏ای از ایمان در رفتار و منش شخص هم دیده شود. برای خیلی از مردم درستکاری و خیانت نکردن در حقوق مالی دشوارتر از تکالیف شرعی دیگر است. انسان‏هایی که به خدا و قیامت ایمان دارند، هرگز در امانت خیانت نمی‏کنند و لغزش‏های مالی از آنان سر نمی‏زند. حضرت امیر(ع) می‏فرمایند: امانت داری [از] ایمان است.

خوش رویی

خوش‏رویی موجب نزدیکی و الفت افراد و مایه تعمیق روابط اجتماعی است. افراد خوش خلق علاوه بر این که روابط بهتری با دیگران دارند، موجب تکثیر شادی و نشاط در جامعه می‏شوند و در حقیقت با خلق خوش خود، به دیگران کمک می‏کنند تا دشواری‏های زندگی روزمره را آسان‏تر تحمل کنند.

گشاده رویی نوعی احسان در حق دیگران است، احسانی که ارزان تمام می‏شود و خرج آن تنها مهر و لبخند است. اغلب مردم گشاده رویی و خوش خلقی را بیش از هر احسان و نیکی دیگر می‏پسندند و توقع دارند. مولای متقیان حضرت علی(ع) می‏فرمایند: خوش رویی، نوعی خوبی کردن در حق دیگران است.

فرد لئیم

انسان‏های لئیم روح کوچک و حقیری دارند. رفتارشان نسنجیده و خام است و از شخصیت اجتماعی مناسبی برخوردار نیستند. به دلیل تعلق فراوان به مادیات، از صفات عالی اخلاقی بی‏بهره‏اند و چیزهای خوار و بی‏ارزش در نظرشان بزرگ می‏آید. در این ارتباط مولی متقیان حضرت علی(ع) می‏فرمایند:

لئیم، خام و نپخته است.

فکر و اندیشه

در برابر پیامبران که رسولان ظاهرند، عقل رسول باطن است. عقل و اندیشه راه و چاه را نشان می‏دهد و تفکر و تأمّل، حقیقت امور را می‏نمایاند. در روایت آمده است یک ساعت اندیشه کردن، برتر از هفتاد سال عبادت است. شاید این از آن رو باشد که خرد، انسان را به صلاح و رستگاری نزدیک می‏کند و به سوی حقیقت راه می‏برد. پیشوای اوّل ما می‏فرمایند: اندیشه، راه بر و هدایت کننده است.

راستگویی

یکی از انگیزه‏های دروغگویی، ترس است. شخص دروغگو در پی آن است تا با وارونه جلوه دادن و پنهان کردن حقیقت، به خیال خود، خود را از گرفتاری برهاند. اما اگر انسان بنا داشته باشد همیشه راست گو باشد، در تمام حرکات و سکناتش درستکار خواهد بود.

خدا در قرآن فرموده است: هرکس تقوا پیشه کند، خداوند راه گریزی پیش پایش می‏نهد که هرگز نمی‏توانسته تصور کند. لذا اگر به قصد نجات از تنگناها به گناه دروغ متوسل شویم، بی‏راه رفته‏ایم. امام علی(ع) می‏فرمایند: راستگویی، رهاننده است.

دروغ

معمولاً دروغگو از انجام کارهای زشت و ناپسند ترس و واهمه‏ای ندارد چرا که همیشه پوشاندن واقعیت و دروغ گفتن را گریزگاهی برای خود می‏داند. از اینرو، مقید بودن به راستگویی و امانت‏داری در گفتار، انسان را به درستکاری وا می‏دارد و از لغزش‏ها باز می‏دارد. از همین روست که دروغ کلید بدی‏ها و زشتی‏ها و باعث بدبختی و تباهی انسان در دنیا و آخرت می‏شود. مولای متقیان می‏فرمایند: دروغ [انسان را] هلاک می‏کند.

قناعت

قناعت و صرفه‏جویی گنج سرشاری است که هرگز پایان نمی‏پذیرد. هرکس با کاستی توقعات خود در زندگی می‏تواند با درآمد کم بسازد و از دیگران بی‏نیاز باشد. انسان‏های قانع ـ اگرچه چندان دارا نباشند ـ مناعت طبع دارند و بی‏نیازند و حریصان ـ هرچند توانگر باشند ـ نیازمندند. امیرمؤمنان علی(ع) می‏فرمایند: صرفه‏جویی [انسان را [بی‏نیاز می‏کند.

ثروت زیاد

مال و ثروت اگر در دست افرادی باشد که آن را در راه خدا و برآوردن نیاز بندگان خرج می‏کنند، ذخیره آخرت و وسیله قرب و بندگی است. اما کم‏اند کسانی که ثروت‏های سرشار، آنان را از یاد خدا غافل نسازد. مال و ثروت، اگر از اندازه بیرون شود، در اغلب افراد بی‏خبری و سرکشی به بار می‏آورد و موجب دوری از خدا و احساس بی‏نیازی و غرور می‏شود. امام علی(ع) می‏فرمایند: توانگری سرکشی می‏آورد.

حکمت و دانایی

وجود انسان مرکب از قابلیتهای دوگانه است. علاوه بر غرایز حیوانی همچون حسد، ستیزه‏جویی، حرص و برتری‏طلبی و میل جنسی، در انسان میل به کمال و خوبی و خدا جویی هم وجود دارد. هوس‏ها انسان را به سوی پلیدی و خرد او را به نیکی و مهربانی فرا می‏خواند. اگر از نعمت خداداد عقل به خوبی بهره‏برداری شود، هرگز کرامت انسانی فدای پستی‏ها و پلشتی‏های حیوانی نمی‏شود. حکمت و خردمندی انسان را از بدی و گناه ایمن می‏کند. همچنان که حضرت امیر(ع) می‏فرمایند: حکمت و دانایی [انسان را] از بدی‏ها مصون می‏دارد و این ایمنی و نگهداری از نعمت‏های خداست.

خردمندی و نادانی

هیچ یک از امور زندگی نیست که در آن بی‏نیاز از عقل و تفکر باشیم. عقل از نعمت‏های بزرگ خداست و اگر نبود امر و نهی الهی معنی نداشت، به واسطه عقل است که خدا پاداش می‏دهد و به کیفر می‏رساند. در اهمیت عقل همین بس که رسول خدا(ص) فرموده‏اند: خواب عاقل برتر از شب‏زنده‏داری نادان است. فردوسی می‏گوید:

خرد چشم جان است چون بنگری تو بی‏چشم جان آن جهان نسپری
خرد رهنمای و خرد دلگشای خرد دست گیرد به هر دو سرای

حضرت علی(ع) در این ارتباط می‏فرمایند: خردمندی زینت و نادانی ننگ است.

راستگویی و دروغگویی

دروغگویی از گناهان کبیره و ناشی از ضعف، ترس، ریا و دیگر رذایل اخلاقی است و کلید زشتی‏ها و بدی‏هاست. راستگویی هم نه یک صفت ساده اخلاقی، که مادر همه خوبی‏هاست. وجود این صفت نیکو در هر فرد، نشان دهنده صفات خوب دیگر، نظیر: جوانمردی، بزرگواری و درستکاری هم هست. مولای متقیان و امیرمؤمنان(ع) در این رابطه می‏فرمایند: راست‏گویی، درستکاری و دروغ گویی، خیانت است.

انصاف

عدالت موجب راحتی خیال و آسایش است. انصاف و حق دادن به افراد، خرسندی و رضایت دیگران و راحتی روح و روان فرد منصف را در پی دارد. انصاف از خوش قلبی و پاک نهادی برمی‏خیزد و آرامش و دوستی و مهربانی می‏آورد، هم چنان که شرارت، گزندرساندن و ضایع کردن حق مردم، آنها را ناراضی و فرد را دچار ناآرامی و عذاب وجدان می‏کند. آنان که از خدا شرم می‏کنند، هرگز به حقوق دیگران تجاوز نمی‏کنند. حضرت علی(ع) می‏فرماید: انصاف آسایش است و شرارت و گزندرساندن [به دیگران] از بی‏شرمی است.

بخشش

از راه‏های نفوذ در دل‏ها هدیه دادن، گذشتن از مال و بخشندگی است. انسان‏های خسیس در روابط اجتماعی، واخورده و منزوی‏ترند. بخشش ـ اگر در حد معقول و منطقی باشد ـ کار پسندیده‏ای است و سبب نوعی ریاست و سالاری می‏شود. بدین معنی که مردم خود به خود اشخاص کریم را دوست دارند و از آنان اطاعت می‏کنند، همچنان که گفته‏اند: انسان بنده احسان است. حضرت علی(ع) می‏فرمایند: بخشش سالاری است.

حکومت

هر جامعه‏ای برای پرهیز از هرج و مرج و ایجاد امنیت نیازمند حکومت است. در نگاه پیشوایان ما، حاکمان خادم و نگهبان حقوق مردم‏اند و باید پیوسته متوجه منصب خطیر خود باشند و آسایش و راحتی مردم را فراهم کنند. در سایه امنیت حاکمان عادل است که مردم در امن و امان زندگی می‏کنند. حضرت امیر(ع) در این باره فرموده‏اند: حکومت، نگهبانی و نگاهداری [از مردم] است.

به هنگام فتنه

انسانها دارای استعداد و سرمایه‏های ذاتی فراوانی هستند که استفاده از مجموع این نعم الهی لازم و شکرگزاری در حق منعم یگانه واجب است اما باید دانست به همان اندازه که بهره‏گیری از این داده‏ها ارجمند و مغتنم است به همان ترتیب اسراف، زیاده‏روی و عدم توجه به نعمتهایی که امکان سوء استفاده از آن می‏رود، خسران و مذموم است، چه آنکه باید چنان زیست که نه کسی به کسی طمع ورزد و نه چنانکه هیچکس به یکدیگر خیر و منفعتی نرساند. خاصه هنگام فتنه‏گری‏ها و شیطنت بازیهایی که گروهی در صدد سوء استفاده از آنند، در چنین مواقعی باید چنان گام برداشت که همه راههای فرصت‏طلبی را بر فرصت طلبان بست. امیرمؤمنان علی(ع) در مثالی گویا این حقیقت را به طالبان حقیقت گوشزد نموده است تا هیچکس گرفتار طمع و طمع ورزی نشود.

هنگام فتنه چون شتر دوساله باش ـ نه پشتی تا سوارش شوند و نه پستانی تا شیرش دوشند ـ چنان زی که در تو طمع نبندند.

توانایی و شکیبایی

برای گریز از آفتها و عافیتهای آفت‏زا باید آستین همت بال زد و به مصاف با ناتوانی‏ها و عجزها رفت. آنکه تواناست، همواره از آفت به دور است، شکیبایی و بردباری او در برابر حوادث و وقایع نوعی «شجاعت» است و سرمایه او در انقطاع از دلبستگی‏ها و وابستگی‏هاست.

آنچه او را نگاهدارنده است ترک هواها و پرهیزکاری‏هاست و آنچه قرین و همنشین همیشگی اوست رضایت حق و دل در گرو محبت دوست داشتن است.

مولی پرهیزکاران در عبارتی کوتاه اما بلند و پرمعنا چنین فرموده‏اند: ناتوانی آفت است، و شکیبایی شجاعت، ناخواستن ثروت و پرهیزکاری نگهدار، و رضا، نیکو همنشین و یار.

دانایی

دانایی، والاترین دارایی است و آن کسانی که داناترند، سرمایه‏های معنوی و بدنبال آن تحرک سبکبال‏تری دارند. دانایانِ روزگار، دمی را از دانش‏اندوزی دست فرو نمی‏شویند؛ زیرا می‏دانند دانش گنج و گنجینه است، از آداب انسانیت فاصله نمی‏گیرند زیرا می‏فهمند که ادب، نشانه شعور و نشان آراستگی انسانهاست، از اندیشه‏ورزی غفلت نمی‏ورزند زیرا می‏دانند که اندیشه، تابناکی روح و روان و جسم و جان است و هر که را اندیشه نباشد، زندگی نشاید. حضرت علی(ع) در این باب چنین می‏فرمایند: دانش میراثی گزین و آداب، زیورهای نوین جان و تن و اندیشه، آیینه روشن [است].

سینه خردمند

خردمند بیش از آنکه می‏گوید می‏داند و کمتر از آنکه می‏داند می‏گوید؛ خردمندی باب حکمت است و هرکه بیشتر با این باب آشنا گردد بر گفتار و رفتار خود مراقب است. آنچه را در خور گفتن بداند بازگو می‏کند و آنچه را در ظرفیت جامعه نبیند نمی‏گوید و در سینه اسرار خود نگاه می‏دارد. با مردم زمانه‏اش به گونه‏ای رفتار می‏کند که نه کسی را از خود برنجاند و نه وام‏دار کسی باشد. خردمند با برخورد حکیمانه خود، بذر محبت در دلها می‏کارد و با گشاده‏رویی، جلب دوستی می‏کند و اگر هم به ناملایمی و ناجوانمردی دنیا گرفتار آید با شکیبایی و صبوری قبح و زشتی آن را می‏سترد.

امام خردمندان حضرت علی بن ابیطالب(ع) در تشبیهی زیبا می‏فرمایند:

سینه خردمند صندوقِ راز اوست و گشاده‏رویی دام دوستی و بردباری گور زشتی‏هاست.

خلقت انسان

آدمی رازناک‏ترین جلوه هستی است که آفریدگار در کمال هنرمندی، او را نقشبند غزل خلقت خود ساخته است و آنچنان به او مجال و مقام و منزلت بخشیده است که هیچ آفریده دیگری را چنین اعتنایی ننموده است.

گذشته از خلقت شگفتناک روحی و پیچیدگی‏های ذهنی و روانی او که کسی نمی‏تواند و نتوانسته است به عمق و کنه آن پی برد، جسم خاکی و استخوانی او نیز معجونی از ظرافتها و حکمتهای متعالی الهی است که هرکسی را قدرت درک آن نیست همه اسباب هوشمندی او و قوای پنجگانه‏اش خلقتی خاص دارد و به طرزی ظریف آفریده شده است و اگر خود بداند قوه سامعه‏اش از چه ساخته و پرداخته شده و یا بواسطه چه چیزی چشمان جهان بینی پیدا کرده است و یا سخن گفتن و حتی نفس او وام دار چیست همین برای عبرت آموزی کافی است.

امام متقیان می‏فرمایند: از این آدمی شگفتی گیرید. با پیه می‏نگرد و با گوشت سخن می‏گوید و با استخوان می‏شنود و از شکافی دم بر می‏آورد.

ارتباط با مردم

زندگی با مردم، در کنار مردم و برای مردم متضمن آداب و تکالیفی است که رعایت آن موجب سپیدرویی و غفلت از آن سبب روسیاهی خواهد بود. آنانکه موقعیت خود را درک کرده و بر شرایط اجتماعی زندگی‏شان واقفند و نیز زندگی را فهمیده‏اند؛ دوستی و محبت با مردم را سرلوحه امور خویش قرار داده‏اند زیرا محبت و مهرورزی به هم نوعان سبب نزدیکی قلوب و باعث دوری گزیدن از تیرگی‏ها و عنادهاست. این ارتباط و انس و الفت با مردم و همنوعان به قدری حائز اهمیت است که تأثیر و تأثرات فراوانی از آن برجای می‏ماند، امام نیکو صفتان در کلامی بلند و در اهمیت برخورد با مردم زمانه و تأثیر برخاسته از آن چنین فرموده‏اند:

«با مردم چنان بیامیزید که اگر مردید بر شما بگریند، و اگر زنده ماندید به شما مهربانی ورزند».

شکر نعمت

خداوند بخشنده و کریم است و از روی کرم به بندگان خود نعمت عطا می‏کند. و لازمه کرامتها و نعمتها، شکرگزاری و سپاس بخشنده و عطا کننده آن است. اما کسی می‏توان به سپاسگزاری او توفیق یابد که نعمتهای الهی را شناخته و قدردان آن باشد، کسی که منزلت نعمتها را پاس دارد نعمتهایش افزوده خواهد شد و به درجات عالی‏تر خواهد رسید اما کسی که قدر و قیمت نعمتهای پروردگار را نداند بزودی بر اثر همین نادانسته‏ها و ناسپاسی‏ها از نعمتهای بی‏شمار الهی محروم خواهد ماند.

شکر نعمت نعمتت افزون کند کفر، نعمت از کفت بیرون کند

حضرت علی(ع) در کلمه قصار می‏فرمایند:

«چون طلیعه نعمتها به شما رسید با ناسپاسی دنباله آن را مبرید».

عفو و بخشش

دشمنان حق یا غافلند یا جاهلند و یا مغرض و کسانی که با اینگونه افراد مواجه می‏شوند باید خون دل خورند و زحمت مضاعف کشند تا آنان را از این عیوب برهانند. خصلت کریمان و عاقلان و دانایانِ روزگار آن است که چون بر دشمنی فائق آمدند، بر خویش غرّه نشوند و غرور و تکبر آنان را غافل نسازد چه اینکه عجب ناشی از پیروزی، می‏تواند غفلت و خود بزرگ‏بینی را بهمراه داشته باشد. از این رو چون کسی بر دشمن غلبه یافت، شرط مردانگی آن است که او را به صراط حق رهنمون سازد و از آزار و اذیت و یا تحقیر او دست کشد و در این باره گفتار ظریف و عالمانه امام همام امیرمؤمنان(ع) شنیدنی است.

«اگر بر دشمنت دست یافتی، بخشیدن او را سپاس دست یافتن بر وی ساز».

مال

«مال و مکنت» چون شمشیری دو لبه است. یک سوی آن می‏تواند محمل خوبیها باشد و سوی دیگر آن می‏تواند موجب سیئات و آلودگی‏ها شود. اما در این میان از آنجا که مال و منال وجه مادی دارد بنابراین زمینه به مخاطره افتادن، خود را فراموش کردن و تکبر ورزیدن بیشتر است و مجال رهیدن کمتر. آنکه مال بیشتری دارد ـ اگر خود ساخته نباشد ـ دچار آفت زیاده‏طلبی و حرص خواهد شد و هرکس به چیزی حریص شد چشم خرد و عقل او قادر به رؤیت نخواهد بود. و سر به گمراهی خواهد نهاد. امام موحدان و پرهیزگاران حضرت علی(ع) می‏فرمایند:

«مال مایه شهوتهاست».

از دست دادن دوستان

دوستی، شجره پایداری است که ثمرات و میوه‏های شیرینی به بار می‏آورد. انسان با دوستان خوب، احساس قربت، خویشاوندی و همدلی می‏کند. انسانهای همدل، دیگر دل به تنهایی نمی‏سپارند و انیس و مونس خلوت و جلوت یکدیگرند، اما انسان وقتی از همنشین و همدلی محروم باشد، گویی در وادی غربت به سر می‏برد و غربت، بالاترین مصیبت برای کسانی است که از قربت جدا شده‏اند.

امام عارفان حضرت علی(ع) می‏فرمایند: «از دست دادن دوستان، غربت است».

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 10:11  توسط لیلا قرائت  | 

«اجتماعي شدن»، فرايندي است كه در دوران كودكي ريشه دارد. اين پديده ظرافت‎ها، ويژگي‎ها، حساسيت‎ها، آسيب‎هايي خاص دارد. آينده نگري و كمال‎جويي چنان اقتضا مي‎كند كه پيش از غرق شدن در دل اجتماع ويژگي‎ها و آسيب‎هاي اين پديده را باز شناسيم. موفقيت در برقراري مناسبات درست اجتماعي كه نشاط اجتماعي خوانده مي‎شود، رهاورد توجه بدين مسائل است.

 امام علي ـ عليه السلام ـ اين امر را ارج مي‎نهاد و با اندرزها و ارشادهاي شايسته، مردم را سمت نشاط اجتماعي رهنمون مي‎شد. در نگاه آن حضرت، كاميابي در جامعه مرهون عوامل زير است:
درك دوستي‎هاي ارزنده و تفكيك آن از دوستي‎هاي نامناسب، زمينة موفقيت در اجتماع به شمار مي‎آيد:
عليكم بالاخوان فانهم عُدَّةٌ في الدنيا و الاخرة؛ پيوند با دوستان را محكم سازيد كه آنان ذخاير دنيا و آخرتند.

لغريب من لم يكن له حبيب؛ غريب كسي است كه از دوست محروم باشد.

اعجز الناس من عجز عن اكتساب الاخوان و اعجر منه من ضيّع من ظفر به منهم؛ ناتوان‎ترين مردم كسي است كه نيروي به دست آوردن دوستان ندارد و ناتوان‎تر از او كسي است كه دوستي به دست آرد و او را ضايع گذارد.
ناگفته پيداست، دوستي در نگاه امام علي ـ عليه السلام ـ بي‎قيد و شرط نيست. آن حضرت بر گزينش دوست خوب تأكيد مي‎ورزيد و يارانش را از دوستي‎هاي ناسنجيده باز مي‎داشت:
من اتخذ اخا بعد حسن الاختبار دامت صحبته و تاكدت مودته؛ كسي كه پس از آزمايش صحيح فردي را به دوستي برگزيد، رفاقتش پايدار و مودتش استوار خواهد بود.

من اتخذ اخا من غير اختبار الجاه الاضطرار الي مرافقة الاشرار؛ كسي كه ناسنجيده با ديگران پيمان مي‎بندد، ناگزير به رفاقت اشرار و فاسدان تن مي‎دهد.
آن بزرگوار دوست بد را آفت خوبي‎ها مي‎شمرد[6] و مي‎فرمود:
اياك و صحبة من الهاك و اغراك ....
از دوستي با كس كه تو را اغفال مي‎كند و فريب مي‎دهد بپرهيز.

صديق الاحمق في تعب؛ آن كه با احمق دوست شود، پيوسته در رنج است.
لاتصحب المالق فانه يزين لك فعله و يودُّ ان تكون مثله؛ همنشين بي‎خرد مباش كه كار خود را برايت مي‎آرايد و دوست دارد تو را چون خود سازد.

فان قرين السوء‌ يغير جليسه؛ رفيق بد دوستش را مي‎فريبد و سرانجام آلوده مي‎سازد.
عادة الاشرار اذية الرفاق؛
آزار رساندن به دوستان عادت اشرار است.

احذر مصاحبة الفساق و الفجار و المجاهرين بمعاصي الله؛ از دوستي با فاسق و فاجر كسي كه آشكارا معصيت خدا مي‎كند، بپرهيزيد.
بئس العشر الحقود؛
كينه جو، بد دوستي است.
امام ـ عليه السلام ـ فرزندش امام حسن ـ عليه السلام ـ را چنين سفارش فرمود:
پسرم از دوستي نادان بپرهيز؛ چه او خواهد كه تو را سود رساند ليكن دچار زيانت گرداند، از دوستي بخيل بپرهيز؛ چه او آنچه را سخت بدان نيازمندي از تو دريغ دارد؛ از دوستي تبهكار بپرهيز كه به اندك بهايت بفروشد؛ و از دوستي دروغگو بپرهيز كه او سراب را ماند، دور را به تو نزديك و نزديك را به تو دور نماياند.
از آن سوي، دوست خوب چون عطر فروش است كه حتي اگر تو را از عطر بهره‎مند نسازد، مي‎توان از رايحة دل‎انگيز عطرش سود برد.

 امام ـ عليه السلام ـ با توجه بدين واقعيت، در پاسخ مردي كه از چگونگي دوستان پرسيد، فرمود:
دوستان دو دسته‎اند: برادران مورد اعتماد و برادراني كه برخورد خوب دارند. برادران مورد اعتماد، مانند دست و بازو و خانواده و مال انسانند. هنگامي كه به برادر ديني اعتماد داري، مال و توانت را در اختيارش بگذار؛ با همة آشنايان پاكدلش با صفا باش؛ دشمنانش را دشمن دار؛ رازش را حفظ كن؛ او را ياري ده؛ نيكويي‎هايش را آشكار ساز و بدان كه آنان بسيار نايابند. برادراني كه برخورد خوب دارند، از آنان بهره‎مند شو؛ پيوندشان مگسل و بيش از اين از آنان مجوي. چنان كه آنان با خوشرويي از تو استقبال مي‎كنند، با آنان خوشرو و شيرين زبان باش.
در نگاه امام ـ عليه السلام ـ، دوستي آدابي دارد كه بايد بدان توجه شود. حضرت، در نامه‎اي به فرزند عزيزش، آداب دوستي را چنين بر مي‎شمارد:
چون دوستت از تو ببرد، خود را به پيوند با او وادار؛ و چون روي برگرداند، مهرباني پيش آر؛ و چون بخل ورزد از بخشش دريغ مدار و هنگام دوري كردنش، از نزديك شدن و به وقت سختگيري‎اش، از نرمي كردن و به هنگام خطايش، از عذر خواستن. چنان كه گويي تو بندة اويي و چونان كه او تو را نعمت داده - و حقي بر گردنت نهاده - و مبادا اين نيكي را آن جا كني كه نبايد يا دربارة آن كس كه نشايد. دشمن دوستت را دوست مگير تا دوستت را دشمن نباشي؛ و در پندي كه به برادرت مي‎دهي - نيك بود يا زشت - بايد با اخلاص باشي؛ خشم خود را اندك اندك بياشام كه من جرعه‎اي شيرين‎تر از آن ننوشيدم و پاياني گواراتر از آن نديدم. نرمي كن بدان كه به تو درشتي ورزد، باشد كه به زودي نرم شود... اگر خواستي از برادرت ببري، جايي براي - دوستي - او نزد خود باقي گذار كه اگر روزي بر وي آشكار گرديد، بدان وسيلت تواند رسيد. كسي كه به تو گمان نيك برد - با كردة نيك - گمانش را راست كن. حق برادرت را به اعتماد دوستي كه با او داري ضايع مگردان؛ چه آن كس كه حق او را ضايع كرده‎اي برادرت نبود.

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 9:56  توسط لیلا قرائت  | 

 

ای قلم بنویس

 

  ای تاریخ در خود ثبت کن

 

   در میان کوچه یک تن

 

    یاور زهرا نشد

 

 

 

ایام فاطمیه

 

 

 

 

بر تمام همراهان گریه های حیدر تسلیت باد

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 9:12  توسط لیلا قرائت  | 
 
معجزات اميرالمومنين‏ عليه السلام
 »عمل شگفت ‏انگيز على عليه السلام در كودكى«
 از جابر جعفى نقل است كه گويد: »دايه ‏اى كه حضرت على ‏عليه السلام را در كودكى شير مى ‏داد، زنى از بنى هلال بود. روزى آن زن حضرت را با برادر رضائيش كه يكسال از آن حضرت بزرگتر بود در خيمه گذاشته و در پى كارى رفت. كنار خيمه چاهى بود.
 آن بچه نزد چاه رفته، خواست كه در چاه بيفتد، ناگاه على ‏عليه السلام با يك دست خود يك پا و يك دست آن بچه را گرفت و آنرا بر لب چاه نگه داشت در حاليكه حضرت يك دست خود را در دهان خود گذاشته و مى‏مكيد و اين در حالى بود كه حضرتش پايش را دراز نموده و آن بچه با دست پاى حضرت را گرفته بود. بر همين حال ماند تا مادر آن كودك رسيد و او را گرفت و قبيله را صدا زد و خطاب به آنها گفت: ببينيد چه پسر با ميمنتى كه فرزند مرا نگه داشته كه در چاه نيفتد، آمدند و ديدند و از قوت و زيركى آن حضرت در تعجبى ماندند!(245)
 » على‏عليه السلام شتر را به سخن گفتن وا داشت و...«
 از عمار ياسر نقل است: خدمت اميرالمومنين ‏عليه السلام بودم صدايى بلند شد كه مسجد را پر كرد، حضرت فرمود: اى عمار! ذوالفقار مرا بياور كه برنده ‏ى عمرهاست. چون آوردم فرمود: بيرون برو و آن مرد را منع كن از ستم بر آن زن. اگر )آن مرد( نشنود سخن تو را، با ذوالفقار منعش كنم! بيرون رفتم مرد و زنى را ديدم كه به مهار شترى چسبيده‏اند و زن مى ‏گويد: شتر از آن من است، مرد مى ‏گويد: شتر از آن من است گفتم: اميرالمومنين تو را از ستم بر اين زن نهى مى ‏فرمايد. گفت: على به كار خود باشد و دستش را از خون مسلمانان بشويد كه در بصره آنها را كشت و نخواسته باشد شتر مرا بگيرد و به اين زن بدهد. عمار گفت برگشتم كه به على عرض كنم كه ديدم بيرون آمد و اثر غضب در صورتش آشكار است. فرمود: واى بر تو، واگذار و رها كن شتر اين زن را. گفت: شتر من است. على فرمود: در چشم دروغ مى ‏گويى.
 گفت: كسى گواهى ميدهد براى اين زن يا على! حضرت فرمود: كسى گواهى مى‏ دهد كه احدى از اهل كوفه تكذيبش نكند. مرد گفت اگر چنين شاهدى باشد و راست گويد شتررا به او ميدهم. على‏ عليه السلام فرمود: اى شتر سخن بگو مال كيستى؟
 شتر به زبان فصيح گفت: يا اميرالمومنين و خيرالوصيين، من نوزده سال است متعلق به اين زن هستم، سپس حضرت ضربتى بر آن مرد زد و او را دو نيمه كرد(246)
 » به اشاره حضرت، زمين گنجهاى خود را آشكار نمود«
 در كتاب »خرايج راوندى« نقل است: چون فضه به خانه ى حضرت فاطمه ‏زهراعليها السلام آمد به جز شمشير و زره و آسيا چيزى نديد. و فضه دختر پادشاه هند بود و از علم »اكسير« قدرى ذخيره داشت، قطعه‏ ى مسى برداشت و آنرا به طلا تبديل نمود و چون اميرالمومنين به منزل آمد، آنرا خدمت حضرت نهاد، حضرت فرمود: »احسنت يا فضه« اما اگر جسم آن مس را آب كرده بودى رنگش بهتر و قيمتش گرانتر مى ‏شد. فضه عرض كرد: اى سيد من شمااين علم را مى ‏دانيد. حضرت فرمود: اين كودك »اشاره به وجود مطهر امام حسين‏ عليه السلام هم مى‏ داند و امام حسين ‏عليه السلام همانند پدرش اين كلام را فرمود. ما از اين بزرگتر مى‏دانيم و اشاره فرمود به دست مبارك به سوى زمين و آنگاه زمين گنجهاى خود را آشكار نمود. سپس به فضه فرمود: طلاى خود را در آن طلاها انداز و فضه چنين كرد.
 ادب شير از نام مبارك على ‏عليه السلام
 از امام محمد باقرعليه السلام نقل است: چون و جويرية بن مسهر اراده كرد به سفرى رود، اميرالمومنين ‏عليه السلام فرمود: در راه شيرى سر راهت خواهد آمد. عرض كرد: چه چاره كنم؟ خضرت فرمود: او را از ناحيه من سلام برسان و بگو: على مرا از تو امان داده. جويريه رفت در بين راه، شيرى سر راهش قرار گرفت و قصدى به جز او نداشت و جويريه گفت: يا اباالحرث اميرالمومنين تو را سلام رسانيده و مرا از تو امان داده. شير چون اين كلام را شنيد برگشت و سر به زير انداخت و همهمه مى ‏كرد تا وارد بيشه شد و پنج مرتبه همهمه كرد و غايب شد. جويريه رفت به سراغ حاجت خود و چون برگشت خدمت اميرالمومنين رسيد و سلام كرد و سفرنامه خود را به عرض حضرت رسانيد. حضرت فرمود: با شير چه گفتى و شير چه گفت: عرض كرد آنچه امر فرمودى به شير گفتم، شير چنين و چنان كرد و برگشت، اما خدا و رسول و وصيش داناترند كه شير چه گفت. حضرت فرمود: شير رو از تو گردانيد و پنج بار همهمه كرد و غايب شد؟ عرض كرد راست فرمودى يا اميرالمومنين، چنين كرد. حضرت فرمود: شير به تو پيغامى مى ‏داد )به اين عبارت( فاقراء وصى محمد منى السلام. ) با انگشت مبارك پنج انگشت شمرد وصى محمدصلى الله عليه وآله را از من سلام برسان(247) صلى الله عليه.
+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 12:53  توسط لیلا قرائت  | 
برخى فضايل اميرالمؤمنين عليه السلام
 »شجاعت على«
 تمامى مورخين معتقدند شجاعت على ‏عليه السلام در تمامى عرب منحصر به فرد بود.
 از شخصى به نام زبير بن عوام نقل كرده ‏اند كه قسم ياد كرد و گفت در هيچ يك از جنگها از هيچ شجاعى نترسيدم مگر در مقابل على ‏عليه السلام كه از شدت وحشت خود را گم كردم. او در هيچ جنگى نشد كه فرار كند. يا پشت به دشمن نمايد.
 به هيچ كس ضربه ‏اى نزد كه جان سالم به در برد.
 زره او پشت نداشت و درمورد علت اين امر فرمود: »من هرگز پشت به دشمن نخواهم كرد در اين صورت احتياجى به پشت زره ندارم.«
 ابن ابى الحديد از دانشمندان اهل سنت و يكى از شارحان نهج البلاغه مى‏ گويد:
 »على‏ عليه السلام شجاعى بود كه نام گذشتگان را محو كرد و محلى براى آيندگان باقى نگذاشت. در قوت ساعد و نيروى بازو و نظيرى نداشت و يك ضربت براى قوى ‏ترين شجاعان مرگ و هلاكت را پيش مى ‏آورد.
 چنان كه هيچ مبارزى از دست او جان سالم به در نبرد و شمشيرى نزد كه احتياج به دومى داشته باشد.
 نكته‏ ى جالب اينكه هر شجاعى در جنگ به دست على ‏عليه السلام كشته مى‏شد موجب افتخار قبيله‏ى خود مى‏ گشت و از اين كه ان فرد به دست على‏ عليه السلام بزرگترين قهرمان كشته شده، نه به دست فرد ديگرى كه پايين‏تر از اوست، بر خود مباهات مى‏ كردند.
 »صبر و حلم على«
 صبرو حلم از صفات فاضله‏ ى انسانى است و از نظر علم النفس معرف علو همت و بلندى نظر و غلبه بر اميال درونى است.
 صبر بر سه نوع است: صبر بر سختيها و ناملايمات، صبر در انجام واجبات و صبر از ارتكاب گناهان.
 على‏ عليه السلام شاخص‏ترين و عالى‏ ترين نمونه‏ ى انسان صبور در هر سه نوع آن است آن حضرت از هيچ واجب دينى فرو گذار نكرد. در هيچ سختى و مشكلى خم به ابرو نياورد و دامن خود رابه هيچ گناهى آلوده ننمود.
 در عين حال آن حضرت تا آنجا كه حريم دين و حقيقت را در معرض تهاجم و خطر نمى ‏ديد، صبر و حوصله و حلم و بردبارى به خرج مى ‏داد ولى در برابر دفاع از دين و حقيقت از هيچ خطرى نمى‏ هراسيد و از هيچ حادثه اى روگردان نبود. يكى از نمونه‏ هاى بارز صبر آن حضرت، صبر بيست و پنج ساله در برابر غصب حكومت و خلافت بود. او به خاطر حفظ دين صبر نمود و اين بزرگ‏ترين مصيبت و مظلوميت است كه هيچ كس را جز او ياراى تحمل آن نيست. گويند وقتى على راكشان كشان براى بيعت با ابوبكر به مسجد مى‏بردند.
 يك مرد يهودى كه آن وضع و حال را ديد بى اختيار شهادت گفته و مسلمان شد و چون علت آن را پرسيدند گفت من اين شخص را مى ‏شناسم، اين همان كسى است كه وقتى در ميدانهاى جنگ ظاهر مى‏ شد دل رزمجويان را ذوب كرده و لرزه بر اندامشان مى ‏افكند و همان كسى است كه قلعه‏ هاى مستحكم خيبر را گشود و در آن را كه به وسيله ى چندين نفر باز و بسته مى ‏شد با يك تكان از جايگاهش كند و بر زمين انداخت.
 اما حالا كه در برابر جنجال يك مشت آشوبگر سكوت كرده است بى حكمت نيست و سكوت او براى حفظ دين اوست و اگر اين دين حقيقت نداشت او در برابر اين اهانتها صبر و تحمل نمى‏ كرد.
 اين است كه حق بودن اسلام برمن ثابت شد و مسلمان شدم.
 »سخاوت و ايثار على«
 حضرت در سخاوت و ايثار مشهور خاص و عام بود معاويه كه دشمن سر سخت حضرت بود روزى از يكى پرسيد از كجا مى‏ آيى؟ آن شخص از راه تملق گفت از پيش على كه بخيل‏ترين مردم است. معاويه گفت واى بر تو.
 از على سخى تركسى به دنيا نيامده است. اگر او را انبارى از كاه و انبارى از طلا باشد. طلا را زودتر از كاه مى ‏بخشد.
 در تعريف ايثار گفته شده است يعنى مقدم داشتن ديگران بر خود و اين صفت به بهترين و عاليترين وجه، خود مبارك آن حضرت بود.
 در كتابهاى تاريخى و مذهبى داستانهاى بسيارى در اين مورد آمده است كه بسيارى از آنهامشهورند.
 »فصاحت و بلاغت«
 كلام على ‏عليه السلام به گونه ‏اى است كه سخنوران و فصيحان قواعد سخن خود را از كلام او استخراج ميكنند و مرتبه‏ ى فصاحت كلام خود را با ترازوى كلام حضرت مى ‏سنجند، به اعتراف و گفته ى تمامى دانشمندان علم و ادب از گذشته تا به امروز تا كنون هيچ كس در فصاحت و بلاغت به پاى على نرسيده است. ازاين جهت در مورد نهج ‏البلاغه مى ‏گويند، از سخن خدا فروتر و از سخن مردمان فراتر است و نهج ‏البلاغه را برادر كوچك قرآن مى ‏دانند .
 عدالت و حقيقت خواهى على ‏عليه السلام
 بهترين كلام در اين مورد سخن خود حضرت است: به خدا سوگند اگر شب را بر روى خاك سر تيز بيدار بگذرانم و دست و پا و گردن مرا در غل و زنجير بسته بكشند، محبوب‏تر است نزد من از اين كه خدا و رسول را روز قيامت ملاقات كنم در حالى كه بر بعضى از بندگان ستم كرده چيزى از مال دنيا را غصب كرده باشم و چگونه به كسى ستم كنم براى نفسى كه با شتاب به كهنگى و پوسيدگى باز مى‏ گردد و در زير خاك بودن آن به طول مى ‏انجامد به خدا قسم اگر هفت اقليم را باهر چه در زير آسمانهاى آنهاست به من دهند براى اين كه خدا را، بار بودن پوست جوى از مورچه ‏اى نافرمانى نمايم. چنين نمى ‏كنم به تحقيق دنياى شما نزد من پست‏تر و خوارتر است از برگى كه در دهان ملخى باشد كه آن را مى ‏جود.
 چه كار است على را با نعمتى كه از دست مى‏ رود و خوشى كه بر جا نمى ‏ماند. به خدا پناه مى ‏برم از خواب عقل و از زشتى گمراهى و لغزش و در جميع حالات تنها از او يارى مى ‏جويم.«(248)
 عواطف على ‏عليه السلام
 على ‏عليه السلام براى نيازمندان و ستمديدگان، پناهگاه بزرگ و امنى بود. او پدر يتيمان و فرياد رس بيوه زنان و دستگير درماندگان و ياور ضعيفان بود. او شبها از خانه بيرون مى ‏آمد و در تاريكى شب خرما و نان براى مساكين و بيوه زنان مى ‏برد و به صورت مردى ناشناس در خانه ى آنها آذوقه و پول ميداد. بدون شك دلسوختگى و اندوه او در مورد فقيران و ستمديدگاان و يتيمان و مظلومان و كسانيكه به هر دليل باغم و رنج دست به گريبان بودند، همتا و مانندى جز رسول خدا ندارد.
 او كسى است كه درباره ى قاتل خود فرمود با او مدارا كنيد و گرسنه و تشنه اش نگذاريد. حضرت در جايى مى‏فرمايد: هيچ كس پيش ازمن به پذيرفتن دعوت حق نشتافت چون من صله ى رحم و افزودن در بخشش و كرم نيافت (249)
 موقعيت سنجى
 با اين كه امت پيامبر، پس از وفات آن حضرت، در امر خلافت، گرفتار اختلاف شدند و امانتى كه پيامبر به دست على ‏عليه السلام سپرد توسط افراد كينه توز غصب شد. ولى على‏ عليه السلام با موقعيت‏ شناسى، صبر را بر تقابل ترجيح داد و با سكوت در مقابل فتنه و آشوب ايستادتا اينكه دين رسول الله بماند. حضرت در نامه اى به مردم مصر، جريان‏ سقيفه را توضيح مى‏ دهد: »مردم را ديدم پيرامون ديگرى گرد آمده ‏اند و با او بيعت مى ‏كنند. دست از هركارى برداشتم و بيعت نكردم تا آن گاه كه ديدم بازگشتشان از اسلام باز گرديده، به نابودى دين محمدصلى الله عليه وآله فرا مى‏ خوانند لذا ترسيدم كه اگر به يارى اسلام و مسلمانان برنخيزم، در ساختمان آن شكستگى و رخنه ‏اى ببينم، يا آن را سراسر ويران بيابم كه مصيبت چنين پيش آمدى بر من، بسى گران‏تر است تا از دست رفتن سرپرستى شما كه بى گمان بهره ى روزهايى اندك است.« (250)
 خلوت گرى عشق على ‏عليه السلام
 اميرالمومنين‏ عليه السلام با همه ‏ى عظمت و بزرگى، به درگاه خدا رو مى ‏آورد و با او خلوت و زمزمه ميكرد، و چنين با خدا مى گفت »خدايا گناهى را از من بيامرز كه به زبان خواسته ‏ام به سوى تو تقرب بجويم، سپس قلبم با آن مخالفت كرده است. خدايا به گوشه ى چشم اشاره كردن‏ها و سخنان بيهوده گفتن‏ها و خواسته ‏هاى نارواى دل و لغزش‏هاى زبان را از من بيامرز.(251)
 
+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 12:51  توسط لیلا قرائت  | 
 

 

علی(ع)

 

امير المؤمنين على عليه السلام تا سن سه سالگى در خانه خويش و در كنار پدر و مادر خود زندگى مى‏ كرد،و بسيار مورد تكريم و احترام آنان بود،زيرا على عليه السلام علاوه از نظر فرزندى كه محبوب والدين خويشتن بوده است،كمالات و غرايب آن حضرت،از قبيل سخن گفتن در شكم مادر،باز شدن‏«ديوار كعبه‏»به احترام وى،سلام به پدر و مادر و تمام انبياء الهى به ويژه به رسول خدا،تلاوت قرآن و ساير كتاب‏هاى آسمانى در حضور رسول گرامى اسلام هنگام تولد،همه و همه موقعيت امير المؤمنين عليه السلام را در ميان مردم به ويژه خانواده‏ اش دو چندان كرده بود،لذا پدر بزرگوارش در ميهمانى تولد«مولود كعبه‏»همه مردم مكه را به وليمه او دعوت نمود،و يكهزار و سيصد شتر و گاو و گوسفند عقيقه كرد...
«على عليه السلام‏»از نظر تربيت ‏خانوادگى فوق العاده بالا و چشمگير بود،و نيازى به مراقبت افراد عادى نداشت هر چند پدر او رئيس قبائل‏«مكه‏»و متصدى امور«كعبه‏»بود،و در ميان مردم موقعيت‏بى نظيرى داشت و روى همين ويژگيها بود كه پدر او پس از بعثت رسول خدا قويترين حامى و ياور«رسول الله‏»در برابر دشمنان و بد انديشان به حساب مى‏آمد...
و مادرش‏«فاطمه‏»نيز از زنان پاكدامن و اسوه حقيقت و ايمان به شمار مى ‏آمد،و نخستين زنى است از زنان عالم كه پس از«خديجه كبرى‏»به رسول خدا ايمان آورد،و دركل،يازدهمين فردى است از مؤمنين پيشتاز در آن عصر خفگان و خطرناك كه گوى‏سبقت را از ديگران ربود. (1)
آرى امير المؤمنين هر چند در دوران كودكى بسر مى‏برد،ولى از نظر كمالات انسانى و سجاياى اخلاقى و«عصمت‏»و ساير فضائل لازم،هيچگونه كمبودى نداشت،و نور و خميره‏اش در تمام دوران‏ها با پيامبر اسلام آميخته و يكجا بود،جز اين كه پيامبر نبود.به اين حقيقت صدها حديث در كتاب‏هاى معتبر اهل سنت و شيعه تصريح دارد،كه ما فعلا در اين بخش به آن مطالب نمى ‏پردازيم... (2)
ولى هر چه هست آن حضرت نياز به كمالات بيشترى داشت،و بايد از سر چشمه‏«وحى‏»تربيت و تعليم او تضمين مى‏گرديد،و جز آغوش پيامبر،و آن مربى دلسوز و واسطه بين خدا و خلقش،كسى ديگرى هر چند«ابو طالب‏»و«فاطمه بنت اسد» (دو گوهر گرانبها) هم باشند نمى‏توانند كمالى بر كمالات على عليه السلام بيفزايند.

على اديب خدا

به اعتقاد شيعه و پيروان مكتب بحق ولايت،على امير المؤمنين و يازده فرزند گراميش بترتيب جانشين بلا فصل رسول خدا و خليفه الهى در عالم خلقت مى‏باشند،و موظفند علاوه بر حفظ دين و ساير وظايف مهم ديگر،رهبرى و تربيت صحيح توده ‏هاى مردم را بر عهده گيرند،بنا بر اين تربيت‏خود آنان بايد از طريق خدا و منبع‏«وحى‏»صورت گيرد،و با آداب الهى و تربيت پيامبر بزرگ اسلام متخلق و مؤدب گردند،در اين زمينه توجه خوانندگان عزيز را به دو حديث جلب مى ‏نمايم:
1-قال رسول الله (ص) :«انا اديب الله و على اديبى‏» (3)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمودند:من اديب خدا و على اديب من است.
يعنى رسول خدا بطور مستقيم با آداب الهى تربيت مى‏گردد،و امير المؤمنين على عليه السلام نيز با همان آداب خداوندى،منتهى از طريق پيامبر عزيز اسلام تربيت مى ‏شود.-قال على (ع) :ان رسول الله ادبه الله و هو ادبنى و انا اؤدب المؤمنين و اورث الاداب المكرمين.» (4)
همانا رسول خدا با آداب الهى مؤدب گرديده،و او نيز مرا با همان روش تربيت نموده،و من هم وظيفه دارم مؤنين و پيروان خويش را به همان كيفيت پرورش داده،و ارزش‏هاى واقعى را ترويج نمايم.
چنانچه ملاحظه مى ‏فرمائيد،در اين دو حديث تربيت و ادب مولاى متقيان از طريق منبع‏«وحى‏»و رسالت پيامبر خدا صورت گرفته است،بنابر اين على تجسم ادب الهى و رسول او مى‏باشد،و سعى دارد ديگران را نيز با همان ارزش‏ها رهبرى فرمايد.

على به خانه پيامبر منتقل مى‏ گردد.

چنانچه اشاره نموديم،پيامبر اسلام تربيت و پرورش امير المؤمنين على عليه السلام را بطور مستقيم زيرا نظر گرفت،و سعى داشت على را حتى در خانه پدر و مادرش به حال خود رها نسازد،بلكه وى را با همان ارزش‏هاى عالى انسانى و الهى تربيت نمايد،بطورى كه در تاريخ و حديث آمده است:
آن حضرت على را در كنار خود داشت،و حتى شستشوى بدن،و شير دادن وى،و تحريك گهواه براى خواباندان نوزاد...را بر عهده گرفت،و از سه سالگى‏«على ابن ابيطالب‏»او را بطور مستقيم به خانه خودش منتقل نمود،زيرا از نظر«روانشناسى تربيتى‏»ثابت‏شده است كه كودك در اين مقطع سنى فوق العاده حساس است،و براى پذيرش مسائل اخلاقى و تربيتى آمادگى بيشترى دارد،لذا على عليه السلام بايد در كنار پيامبر خدا باشد،و با ظرافت‏ خاصى ابعاد زندگى و اخلاقى آن حضرت را در عمل لمس كند،اينك توجه شما عزيزان را به دو شاهد زنده تاريخى و حديثى جلب مى‏ نمايم:
1-قال رسول الله (ص) :«اجعلى مهده بقرب فراشى،و كان رسول الله يلى اكثر تربيته و كان يطهر عليا فى وقت غسله،و يوجره اللبن عند شربه،و يحرك مهده عند نومه،و يناغيه فى يقظته،و يحمله على صدره،و يقول:هذا اخى و وليى و ناصرى و صفيى و ذخرى و كهفى و ظهرى و ظهيرى و وصيى و زوج كريمتى وامينى على وصيتى و خليفتى و كان يحمله دائما و يطوف به جبال مكة و شعابها و اوديتها.» (5)
چون على عليه السلام متولد گرديد،و پيامبر خدا خود را به وى رسانيد،آن حضرت خطاب به مادر على عليه السلام فرمودند:گهواره على را در كنار رختخواب من قرار دهيد،و پيامبر گرامى شخصا بيشتر امور تربيتى على عليه السلام را بر عهده گرفت،هنگام نياز،آن فرزند كعبه را شستشوى مى‏ داد،و در شير خوردنش كمك مى‏كرد،و براى اينكه آن طفل را بخواباند گهواره‏اش را حركت مى‏داد،و با آهنگ دلنواز براى وى مى‏خواند،و گاهى به سينه‏اش مى‏گرفت و مى‏فرمود!اين كودك برادر من است، او را به ياورى و ولايت و پناه و پناهندگى برگزيده‏ام او اميد و پشتوانه من است،اين فرزند عزيز و نوزاد گرامى جانشين و وصى من و شوهر دخترم و امين وصايايم و خليفه‏ام بعد از من خواهد بود،رسول خدا هرگز وى را از خود دور نمى‏ گذاشت،و هر كجا مى ‏رفت على عليه السلام را با خود مى ‏برد،و حتى هنگام رفتن به كوهها و دشت و دره‏ ها پيوسته مولود كعبه را همراه داشت.
شما خوانندگان محترم توجه مى‏فرمائيد كه بنا به صراحت اين حديث‏شريف،رسول گرامى اسلام تربيت على عليه السلام را در خانه پدر و مادر وى نيز ناديده نمى‏گرفت،و پيوسته وى را ملازم خويشتن كرده بود،و كارهاى عاطفى و پرورشى آن حضرت را شخصا عهده‏ دار بود،زيرا على وصى پيامبر است و مسئوليت ‏سنگينى را بعد از رسول خدا بايد عهده ‏دار گردد...
2-دومين شاهد زنده در اين مورد،تاريخى است كه از جمله‏«ابن ابى الحديد»امام‏«معتزله‏»ها آن را در شرح خود آورده،و مى ‏نويسد:چون خشكسالى و قحطى عجيبى در«جزيرة العرب‏»پديدار گرديد، حضرت‏«ابو طالب‏»با داشتن مسئوليت اجتماعى و عائله‏مندى زيادى در مضيقه مالى قرار گرفت، حضرت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به عموهايش‏«حمزه‏»و«عباس‏»فرمودند:بيائيد هر كدام يكى از فرزندان‏«ابو طالب‏»را به خانه خود منتقل كنيم تا زحمت‏بار زندگى را از دوش وى بكاهيم و آنان نيز پذيرفته،و به‏خانه ابو طالب آمدند،و در نتيجه‏«حمزه‏»«جعفر طيار»و«عباس‏»«طالب‏»را برگزيدند،و رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز على را برگزيد و فرمود:
«قد اخترت من اختاره الله لى عليكم عليا»فكان على عليه السلام فى حجر رسول الله صلى الله عليه و آله،منذ كان عمره ست‏سنين.
من كسى را برگزيدم كه خداوند او را براى من در مورد شما برگزيده است!!
آنگاه ابن ابى الحيد مى ‏نويسد كه على عليه السلام در آغوش و دامن پر مهر پيامبر قرار گرفت،در حالى كه بيش از شش بهار از عمر او نگذشته بود. (6) چنانچه ما اشاره كرديم على عليه السلام سه ساله به خانه رسول الله منتقل شده است) (7)
كيفيت تربيت على در دامان پيامبر
چنانچه در علوم‏«روانشناسى‏»بحث‏شده است،سه عامل مهم در تكوين شخصيت هر انسانى نقش اساسى دارد،علاوه بر«وراثت‏»و«محيط زندگى‏»و دوستان نزديك،«مربى‏»و الگوها فوق العاده مؤثر مى ‏باشد
تقديرات الهى ايجاب كرد كه على عليه السلام هميشه در كنار مربى خود رسول خدا باشد،تا مستقيما از منبع‏«وحى‏»بهره گيرد،و حتى آمدن‏«جبرئيل‏»را ببيند،و صدايش را بشنود،و كلمات‏«وحى‏»و محتواى آن را درك كند (8) و با آداب و سنن خدا و رسولش انس گيرد،تا وجود پر ارزش او ساخته‏تر گردد...
«بنى اعظم‏»پس از انتقال على عليه السلام به خانه‏«وحى‏»فوق العاده او را گرامى مى ‏داشت،حتى همانند دايه ‏هاى دلسوز و مادران مهربان او را در رختخوابش ميخوابانيد،و هنگام نياز غذا را خود مى ‏جويد و بر دهان وى مى ‏گذاشت،و به سينه ‏اش مى ‏چسبانيد...خلاصه از نظر عاطفه و اخلاق و برخورد انسانى آنچنان وى را عزيز و محترم مى‏ داشت كه تاريخ نظير آن را نديده است و ما اينك به دو مورد آن بطور خلاصه اشاره مى ‏كنيم
الف:قال على (ع) :و قد علمتم موضعى من رسول الله (ص) بالقرابة القريبة،و المنزلة الخصيصة، وضعنى فى حجره و انا وليد يضمنى الى صدره،و يكنفنى فى فراشه و يمسنى جسده و يشمنى عرفه و كان يمضغ الشى‏ء ثم يلقمنيه...و لقد كنت اتبعه اتباع الفصيل اثر امه يرفع لى من كل يوم من اخلاقه علما... (9)
على عليه السلام در مورد شايستگى ‏هاى خود به سپاه خويش و مسلمانان‏«مهاجر و انصار»مى ‏فرمايند:
«شما منزلت و تقرب مرا به رسول خدا از نظر دامادى و پسر عمو بودن مى‏دانيد،و همچنين از جهت معنوى و خصوصيت‏هاى ديگر متوجه هستيد كه تا چه حد من به او نزديك و محترم بودم،او مرا در كنارش پرورش داد،و در كودكى و كوچكى ‏ام به سينه‏اش مى ‏چسبانيد،و در رختخواب مخصوص خويش مى‏ خوابانيد!!و تنش را به من مى‏ ماليد،و عطر خوش بدنش را به من مى ‏بويانيد،و خوراك و غذاها را مى ‏جويد و به من مى ‏خورانيد (10) و من آنچنان ملازم او بودم،كه گويا«شتر بچه‏اى‏»در دنبال مادرش مى‏باشد،و هر روز براى من از خوهاى ممتاز پيامبر پرچم و نشانه ‏اى مى ‏افراشت...
در اين فرازها به گوشه‏اى از محبت‏ها و نوازش‏هاى پيامبر خدا،و كيفيت پرورشى على عليه السلام از طريق آن حضرت اشاره گرديده،و در تاريخ بشريت هيچ پدر و مادرى را نمى‏ توان سراغ داشت كه تا اين اندازه به فرزندش مهربانتر و نزديكتر باشد.حتى خود پيامبر اسلام به هيچ كدام و هيچيك از فرزندانش به اندازه‏«على بن ابيطالب‏»تفقد ومحبت نداشته است،چنانچه به اين واقعيت تاريخى و عاطفى در حديثى از«فضل بن عباس‏»اشاره شده است. (11)
ب:على عليه السلام در جواب سؤال شخصى از مناقب و فضائل آن حضرت،پس از اشاره به آيات قرآن مجيد،و جريان‏«غدير خم‏»كه در آن پيامبر اسلام على عليه السلام را به امر خدا به جانشينى خويش منصوب فرمودند،اظهار مى ‏دارند:من در كنار پيامبر خدا بودم،در مسافرت آن سرور،خدمتگزارش بودم و در خانه‏اش نيز بيش از يك لحاف موجود نبود،لذا آن حضرت مرا در كنار خود مى‏خوابانيد،و همسرش را هم در كنار ديگرش،و چون به نماز شب بلند مى‏شد،لحاف را از وسط به زمين مى‏چسباند و سپس به عبادت مى‏پرداخت و چون مريض مى‏شدم شب را تا سحر بيدار مى ‏ماند!!و مرا دعا مى ‏كرد. (12)
قابل توجه است كه رسول خدا تا چه اندازه به على عليه السلام توجه داشت،و او را محرم اسرار خانوادگى‏اش مى ‏نمود،و در كنار بسترش مى ‏خوابانيد،و چقدر سوز و شفقت داشت كه در حال تب و بيمارى شب را تا سحر به بيدارى مى ‏گذرانيد...!!

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 12:42  توسط لیلا قرائت  | 

علی(ع)

چيز عجيب اين است كه در جامعه قبايلى آن زمان،كه تعصبهاى خانوادگى خيلى شديد است،دست تقدير،براى سرنوشتى كه در كار ساختنش است،اين كودك را كه پدر بسيار متشخصى مثل ابو طالب دارد،به نام فقر،به خانه پسر عمو مى ‏كشاند،و او در كنار فاطمه و با كسى بزرگ مى ‏شود كه سرنوشت پيوند و طرح و نقشه شگفتى براى اين دو كودك پيش ‏بينى كرده است.
رابطه متقابل پيغمبر و على
رابطه پيغمبر و على رابطه متقابل عجيبى است:پيغمبر كه فرزند عبد الله و نوه عبد المطلب ثروتمند و متشخص است،به قدرى يتيم و فقير مى ‏شود كه ناچار به خانه ابو طالب پدر على مى‏رود و فاطمه-مادر على-پرستارش مى ‏شود.بعد از اينكه پيغمبر در زير سرپرستى و پرستارى پدر و مادر على بزرگ مى‏ شود،خود خانواده على ورشكست مى ‏شود،به طورى كه بعد على-درست مثل اينكه دارد جوابش گفته مى شود-به نام فقر وارد خانه پيغمبر مى ‏شود و تحت‏ سرپرستى پيغمبر و خديجه بزرگ مى ‏شود،يعنى پيغمبر كودكيش را در دامن مادر على و در زير دست پدر على و على،بر عكس،كودكيش را در زير دست پيغمبر و در حمايت ‏خديجه يعنى پدر فاطمه و مادر فاطمه مى گذراند.اين،طرح كاملى بوده كه از اولش تدوين شده است.

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 12:39  توسط لیلا قرائت  | 
 

علی (ع).........

 

حضرت اميرالمؤمنين(ع) از آن نظر يك الگوي كامل است كه معصوم است. دست پرورده وحي و رسالت است و در تمام صفات ارزنده الهي گوي سبقت را از همگان ربوده، جامع اضداد است و در تمام جوانب زندگي فردي و اجتماعي، مادي و معنوي، نمونه و آينه تمام نماي اسلام است.

حال مي خواهيم در سال اميرالمؤمنين علي عليه السلام قدمي در گلستان سرسبز و روح بخش «سيره عملي مولا علي (ع)» بزنيم و نمونه هايي را براي الگوسازي در زندگي خود، برچينيم:

 

اول: عبادت امام

 

 

1- عبادت در كودكي:

همه مردم مي ديدند كه رسول خدا (ص)، حضرت خديجه (س) و كودكي به نام علي (ع) وارد خانه خدا مي شوند و نماز مي گزارند. امام (ع) خود فرمود: «من با پيامبر خدا (ص) پيش از همه انسان ها نماز خواندم. در حالي كه هفت ساله بودم من اول كسي هستم كه با پيامبر نماز گزاردم» (1)

حتي آن زمان كه پيامبر (ص) براي عبادت به غار «حراء» مي رفت، علي (ع) را نيز همراه خود مي برد. وقتي كه جبرئيل براي نخستين بار در همان غار بر حضرت محمد (ص) نازل شد و آن حضرت را به پيامبري بشارت داد علي (ع) در كنار آن بزرگوار بود. (2)

 

2- مدهوش در عبادت:

ابو درداء به نقل عروه بن زبير در مسجد مدينه خطاب به مردم گفت: آيا مي دانيد پارساترين مردم كيست؟ گفتند: شما بگوييد.

پاسخ داد: اميرالمؤمنين علي(ع) و آنگاه خاطره اي نقل كرد كه: ما و تعدادي از كارگزاران با علي(ع) در يكي از باغ هاي مدينه كار مي كرديم، به هنگام عبادت، علي(ع) را ديدم كه از ما فاصله گرفت و در لابه لاي درختان ناپيدا شد. با خود گفتم شايد به منزل رفته است. چيزي نگذشت كه صداي حزن آور علي (ع) را در عبادت شنيدم كه با خدا راز و نياز مي كرد.

آرام آرام خود را به علي (ع) رساندم، ديدم در گوشه اي بي حركت افتاده و آن قدر گريه كرده كه بدن او بي حركت شده است. با خود گفتم: شايد از خستگي كار و شب زنده داري به خواب رفته باشد، كمي صبر كردم. خواستم او را بيدار كنم هرچه تكانش دادم بيدار نشد، خواستم او را بنشانم نتوانستم. با گريه گفتم: انالله و انا اليه راجعون.

فوراً به منزل فاطمه (س) رفتم و گريان و شتاب زده خبر را گرفتم. حضرت زهرا (س) فرمود:

«ابودرداء به خدا علي (ع) مانند هميشه در عبادت از خوف خدا بي هوش شده است»

آب بردم و به صورت امام (ع) پاشيدم، به هوش آمد. وقتي مرا گريان ديد، فرمود:

«در قيامت كه مرا براي حساب فرا مي خوانند چگونه خواهي ديد» ابودرداء گويد: به خدا سوگند كه اين حالت را در هيچ كدام از ياران رسول خدا(ص) نديدم. (3)

 

3- مشاهده معبود:

مولا علي (ع) فرمود: «ما كنت أعبد ربا لم أره» من آن نيستم كه خدايي را كه با چشم جان و باطن نديده ام عبادت كنم!(4)

در عبادت مولاي متقيان همين بس كه «بيرون آوردن تير از پاي مباركش را در حالت معنوي عبادت متوجه نمي شود»

 

دوم: شجاعت و ايثارگري

 

 

شجاعت و ايثارگري، يكي از صفات بارز و مثال زدني مولاي متقيان علي(ع) است. شجاعتي كه در جهت پيشبرد اهداف الهي و به ثمر رساندن مقاصد اسلام بود. شجاعتي كه ياد دلاوران روزگار را از دلهاي مردم برد و نام دليراني را كه بعدها آمدند، بكلي از خاطره ها زدود.

 

1- شجاعت و چالاكي در كودكي

نوشته اند: دركودكي با هريك از هم سالان خود كشتي مي گرفت آنها را بر زمين مي كوبيد. چنان سريع مي دويد كه درحال دويدن به اسبهاي تندرو مي رسيد و بر آنها سوار مي شد.(5) امام(ع) خود فرمود: «من دركودكي، بزرگان و شجاعان عرب را به خاك افكندم و شاخه هاي بلند درخت قبيله ربيعه و مضر را درهم شكستم.»(6)

 

2- شهامت علي(ع) در نوجواني

يكي از القاب علي(ع) «قضم» است، هشام از امام صادق(ع) پرسيد: چرا به علي(ع) اين لقب را دادند؟ آنحضرت درپاسخ فرمود: «درآغاز بعثت، مشركان به كودكان گفته بودند كه به طرف پيامبر(ص) سنگ بيندازند و آنحضرت هرگاه از خانه بيرون مي آمد، كودكان به طرف او سنگ و خاك مي ريختند، پيامبر(ص) اين جريان را به علي(ع) (كه آن وقت نوجواني بود) گفت. علي(ع) عرض كرد: پدر و مادرم به فدايت، هرگاه از خانه بيرون آمدي مرا نيز خبر كن كه همراه تو بيرون آيم. تا اينكه روز بعد پيامبر(ص) همراه علي(ع) از خانه بيرون آمدند، كودكان مانند عادت هر روزه به سوي پيامبر(ص) سنگپراني كردند. دراين وقت علي(ع) به آنها حمله كرد و آنها را مي گرفت و به صورت و بيني و گوش آنها مي زد، كودكان با گريه نزد پدران خود مي رفتند و گريه كنان مي گفتند: «قضمنا علي قضمنا علي» (علي ما را كوبيد علي ما را زد) از اين رو، پس از اين واقعه به آن حضرت قضم گفتند.(7)

 

3- شجاعت بي همانندامام (ع)

شجاعت و قدرت بازو و قوام و قدرت روحي امام(ع) را با هيچ كس و با هيچ قدرتي نمي توان مقايسه كرد.

كسي كه دركودكي و نوجواني سر سركشان و دلاوران را به خاك ماليد، كسي كه صخره سنگ بزرگي را كه همه سپاهيان از كندن آن عاجز بودند، از جاي كند تا آب روان را همه بنوشند؛ كسي كه تمام زخم هاي دشمن را از روبرو تحمل كرده و هرگز پشت به دشمن نكرده است؛ و كسي كه پيامبر اكرم به او فرمود:

اگر مردم شرق و غرب دربرابر علي(ع) بايستند، برهمه آنها غلبه مي كند.(8)

و خود فرمود: «سوگند به خدا اگر تمامي عرب رو در روي من قرارگيرند، فرارنمي كنم.»

و در بزرگ ورودي خيبر را كه دهها نفر آن را باز و بسته مي كردند با دست يداللهي خود از جاي كند و بر روي خندقي قرارداد كه سربازان اسلام از آن عبور كنند و خود فرمود: «سوگند به خدا من اگر دشمنان را درحالي ملاقات كنم كه تمام روي زمين را پركرده باشند، باكي ندارم و وحشتي نخواهم كرد.»(9)

 

4- امام در ميدانهاي كارزار:

امام علي(ع) درجنگها درخط مقدم شركت مي كرد و زره مي پوشيد و خود را به قلب سپاه دشمن مي زد و چنان حملات شديدي انجام مي داد كه دشمن چون روباه درمقابلش مي گريختند. نوشته اند درجريان جنگ با شورشيان بصره چند بارشمشير امام (ع) خم شد و براي اصلاح به خيمه برگشت.

كسي كه اينطور خط شكن جبهه هاست و خود را درتمام جنگ ها درقلب سپاه دشمن فرو مي برد. طبيعي است كه بايد زخم هاي فراواني برتن داشته باشد.

اما دو نكته درباره جراحات بدن مولا علي (ع) وجود داشت:

الف) همه زخمها درقسمت جلوي بدن او وجود داشت

ب) زخم ها، فراوان و عميق بود. اين بدان جهت بود كه امام به دشمن پشت نمي كرد و همواره درحالت پيش روي و خط شكني و دفاع بود. نوشته اند زره امام تنها قسمت جلوي بدن را مي پوشاند، زيرا نيازي نداشت تا پشت سر را حفظ كند.

 

5-پرچمدار رسول الله:

مولا علي (ع) درتمام جنگ همراه پيامبراكرم (ص) بود و پرچم رسول الله درموارد بسياري بدست علي (ع) بود و درروز بدرهم دردست او قرار داشت. و چون «مصعب بن عمير» در روز احد كه پرچم پيامبر را به دست خويش داشت كشته شد، رسول الله آن را به دست علي (ع) داد. علي (ع) شاهد جنگ بدربود و درآن شركت كرد، درحالي كه بيش از 20 سال نداشت (قول ابن سراج).

 

6- امام (ع) و شمشير پيامبر (ص):

درجنگ احد بود كه پيامبر اكرم و مولاعلي (ع) و يكي ازاصحاب درصحنه مانده بودند علي (ع) دربرابر حمله هاي دسته جمعي دشمن مي ايستاد و آنها را پراكنده مي كرد. بسياري از افراد دشمن را كشت، دراين ميان شمشيرش شكسته شد.

پيامبراكرم شمشير خود را كه ذوالفقار نام داشت، به مولا علي (ع) داد، امام علي(ع) پياپي بدون وقفه، با شمشير از حملات دشمن جلوگيري مي كرد، سراسر بدنش مجروح شده بود و شناخته نمي شد جبرئيل برپيامبر(ص) نازل شد و گفت:

«اي محمد (ص)! برادري و فداكاري.يعني اين!»

پيامبر(ص) فرمود:

«انه مني و أنامنه» علي از من است ومن از او هستم جبرئيل گفت:«و من ازشما هستم» وحاضران زمزمه اي از طرف آسمان شنيدند كه مي گفت:

«لاسيف الاذوالفقار، ولافتي! الاعلي:

شمشيري جز ذوالفقار نيست. وجوانمردي مانند علي (ع) وجود ندارد.» (10)

آري فداكاري مولاي متقيان آنچنان شكوهمند بود، كه پيامبر(ص) افتخار مي كرد كه علي (ع) ازاو است، وجبرئيل بزرگترين فرشته مقرب درگاه خدا، آرزو مي نمود كه ازپيامبر(ص) و از علي(ع) باشد، يعني داراي چنان فضائلي گردد كه پيامبر (ص) و علي (ع) داراي آن بودند.

 

سوم: كار وكشاورزي امام (ع)

 

امامي كه عبادت وراز و نياز شبانه اش با خدا و شجاعت وجنگ آوريش نظير نداشت. دركار و توليد و سازندگي نيز يگانه دوران بود. از دسترنج خود مي خورد و با كار و عرق جبين، خانواده اش را اداره مي كرد و آن را عبادت خدا مي دانست و بيكاري و فقر و درنتيجه دست سؤال به سوي اين و آن درازكردن را ازصفات زشت و پرنكبت مي دانست.

 

1- آبياري باغ هاي مدينه

روزي به خانه آمد و ازفاطمه (س) پرسيد، غذايي داريم؟ پاسخ شنيد كه درمنزل چند روزي غذاي كافي نيست. امام سطل آبي گرفت و بيرون رفت وآبياري يكي ازنخلستانهاي اطراف «قبا» را به عهده گرفت و شب تا صبح مشغول آبياري شد. (11)

 

2-كارگري امام (ع)

روزي شرايط مادي زندگي برعلي (ع) به قدري تنگ شد كه دچار گرسنگي شديد گرديد. از خانه به جستجوي كار،بيرون آمد اما درمدينه كاري پيدا نكرد. تصميم گرفت به حوالي مدينه برود تا شايد درآنجا كارپيدا شود. به آنجا رفت ناگاه ديد زني خاك را غربال كرده و منتظر كارگري است تا آب بياورد و آن را گل نمايد.

حضرت علي(ع) با او صحبت كرد. دريافت كه او درانتظار كارگر بوده است. پس از توافق درمورد دستمزد مشغول آب كشيدن از چاه و آماده كردن گل براي ساختمان شد و درپايان كار مزد خود را كه مقداري خرما بود از آن زن گرفت و به مدينه بازگشت. وقتي به محضر رسول اكرم(ص) رسيد، ماجرا را بيان نمود.

پيامبر (ص) و علي (ع) با هم نشستند و از آن خرماها خوردند و گرسنگي آن روزشان برطرف گرديد. (12)

 

3- تشويق به كار:

امام به بي نيازي و خودكفايي بسيار توجه داشت و همگان را براي بي نياز شدن، به كار و توليد تشويق مي كرد و خود آنقدر كار مي كرد كه در دستانش پينه و آبله وجود داشت.

در حديثي فرمود: تجارت كنيد و به كار و توليد روي بياوريد تا از آنچه در دست ديگران است بي نياز شويد.(13)

 

چهارم: سخاوت و دست كرم امام(ع)

 

مولا علي(ع) هم در گفتار و هم در متن زندگي و رفتار خود، به سخاوت و بذل و بخشش در راه حق، اهميت بسيار مي داد.

او، همان مقدار كه به تأمين زندگي خانواده خود مي انديشيد، براي رفع نياز نيازمندان و سير كردن گرسنگان نيز تلاش مي كرد و در كنار خودكفايي و فراهم آوردن وسايل رفاهي براي زن و فرزندان خويش، شب و روز براي رفع نيازمندي هاي تهي دستان جامعه به كار و توليد مي انديشيد.

 

1- بخشش از درآمد باغ ها:

امام علي(ع) با كار و تلاش شبانه روزي، باغ هاي زيادي بوجود مي آورد و سپس آنها را مي فروخت و پول آن را بين مستمندان تقسيم مي كرد. شعبي مي گويد: روزي كه امام يكي از باغ ها را فروخت و طلا و نقره را روي هم انباشت. مستمندان زيادي را ديدم كه اجتماع كرده و امام(ع) همه طلا و نقره ها را به آنها بخشيد و خود دست خالي به منزل باز گشت.

البته اين نكته را هم بايد توجه داشت كه امام ضمن بخشش به مستمندان، زندگي زنان و فرزندان خود را نيز تأمين مي فرمود، و باغ هاي منطقه «ينبع» را وقف اهل و عيال خود كرد و به كسي نبخشيد تا آنها كاملا تأمين شده و سربار جامعه نباشند.(14)

 

2- بخشيدن انگشتر در حال ركوع:

عده اي از مسيحيان خدمت رسول خدا(ص) رسيدند. يهوديان حاضر در جلسه پرسيدند: هر پيامبري وصي و جانشيني دارد. اگر شما پيامبر خداييد وصي و جانشين شما چه كسي است؟

جبرئيل آمد و آيه «و يعطون الزكاه و هم راكعون» را بر پيامبر(ص) تلاوت كرد (كسي كه در حال ركوع صدقه مي دهد)(15)

مطلب براي حاضران روشن نبود. از اين رو همراه پيامبر برخاستند و وارد مسجد شدند. فقيري را ديدند كه از مسجد خارج مي شود، پيامبر(ص) فرمود: «كسي به تو كمكي نكرد؟» گفت: چرا آن مرد كه نماز مي خواند وقتي صداي مرا شنيد كه از مردم كمك مي خواهم اشاره كرد، به سوي او رفتم و در حالي كه در ركوع بود انگشتري را به من بخشيد.

رسول خدا با شگفتي تكبير گفت و اصحاب هم تكبير گفتند.

پيامبر به مسيحيان و يهوديان رو كرد و فرمود: «علي(ع) كه در حال ركوع صدقه مي دهد وصي و جانشين من است»(16)

 

3- بخشيدن غذاي مورد احتياج به فقير:

امام حسن و امام حسين مريض شدند. علي و فاطمه«ع» نذر كردند سه روز روزه بگيرند. در منزل نيز غذاي كافي نبود، علي(ع) از شمعون يهودي مقداري پشم گرفت تا تبديل به نخ كرده در قبال آن جو و گندم دريافت كند. گندم و آرد تهيه شد و 5 قرص نان پخته و سفره افطار آماده گرديد فضه نيز در روزه گرفتن شركت كرده بود، تا خواستند افطار كنند، فقيري در را كوبيد و تقاضاي غذا كرد. علي(ع) غذاي خود را داد، حضرت زهرا، و فرزندان بزرگوار و فضه نيز غذاي خود را به فقير بخشيدند. اين حركت ايثارگرانه تا سه روز تكرار شد به طوري كه بدن بچه ها از گرسنگي مي لرزيد و چشم هاي حضرت زهرا(س) در كاسه سرش فرو رفته بود، وقتي پيامبر(ص) متوجه شد ناراحت گرديد.

جبرئيل آمد و بشارت داد: يا رسول الله! سوره «هل أتي» به عنوان پاداش براي اين خانواده نازل شد.(17)

 

4- بخشيدن همه دارايي ها به مستمندان:

روزي حضرت زهرا(س) خدمت پيامبر(ص) رسيد و پس از سلام و احوالپرسي از علي(ع) پرسيد. حضرت زهرا فرمود: اي پيامبر(ص) علي(ع) از غذا چيزي در خانه باقي نمي گذارد، هرچه دارد، به تهي دستان مي بخشد(18)

احمد بن حنبل در فضائل آورده كه محصول زراعت علي(ع) چهل هزار دينار بود كه آن را صدقه مستمندان ساخت(19)

 

5-عيد ضعيفان و مسكينان:

از ابوهريره روايت شده كه گفت: روز عيد بود، ضعيفان و مسكينان بر در خانه امام(ع) گرد آمده بودند. مولا علي(ع) دستور داد كه در بيت المال را بگشايند و سيصد هزار درهم به فقرا انفاق كنند. چون «ابوموسي» فرمان امام را به اجراگذاشت و آن حضرت از مراسم به خانه بازگشت؛ من وارد شدم، ديدم چند قرص نان جو بي روغن آوردند، به امام گفتم: اگر مي فرمودي از آن مال يك درهم را روغن مي خريدم چه مي شد؟

امام فرمود:

اي ابوهريره! مي خواهي مرا در روز محشر شرمنده گرداني...

 

6-انفاق علي(ع) به اعتراف دشمنان:

انفاق بسيار و بخشش بي حساب او آنچنان زياد بود كه سرسخت ترين دشمنان او (معاويه) نيز اعتراف داشت. با اين كه وي همواره در جهت مشوش ساختن چهره امام در كار دروغ سازي و افترا زدن بود، با اين حال او نمي توانست فضيلت جود و سخاي آن حضرت را انكار كند.

مردي بنام «مخفي بن ابي مخفي ضبي» روزي به معاويه گفت: من از پيش بخيل ترين مردم آمده ام. معاويه بن ابي سفيان گفت: «واي بر تو چگونه مي گويي او بخيل ترين مردم است، حال آن كه اگر او خانه اي از طلا داشته باشد و خانه اي از كاه، طلاي خود را پيش از كاه انفاق خواهد كرد.(20)

 

7-تهيه مسكن براي مستمندان:

امام علي(ع) با كار و تلاش فراوان و توليد مناسب، نياز نيازمندان مدينه را برطرف مي فرمود و سالانه چهل هزار دينار درآمد باغ هاي او بود كه در راه خدا به مستمندان مي بخشيد يا در ازدواج جوانان و ترغيبشان به ازدواج و يا تهيه مسكن براي مستمندان استفاده مي كرد.

در تاريخ نوشته شده كه امام خانه هايي مي ساخت و در اختيار مستمندان قرار مي داد بعنوان مثال، امام(ع) در محله «بني زريق» مدينه چند خانه ساخت و آنها را به خاله هاي خود بخشيد با اين شرط كه پس از آنان وقف مستمندان باشد.

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 12:34  توسط لیلا قرائت  |